عبد الجليل قزوينى رازى

53

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

كه امامت و خلافت بعلم و عصمت و نصوصيّت است دون نسبت ، ندانم كه چرا در « 1 » همهء انبيا و خلفا و سلاطين و امرا و رؤسا و قضاة اين طريقت رواست و متابعت گبركان نيست چون نوبت به شيعه رسد « 2 » كه در بعض فرزندان و اولاد فاطمهء زهرا با حصول سه شرط معروف كه گفته شد دعوى امامت كنند متابعت گبركان باشد اى مسلمانان تقرّبا الى اللّه تعالى درين يك فصل بانصاف تأمّل كنى « 3 » كه نايب داود سليمان بايد ، و وزير موسى هارون ، و جايگير يعقوب يوسف ، و قائم مقام زكريّا يحيى ، و خليفهء مسترشد راشد ، و بر جاى ملكشاه سنجر ، « 4 » و قائم مقام محمّد محمود ، « 5 » و نايب حسن استرابادى « 6 » در حكم و قضا پسرش ، و در هردهى « 7 » كه رئيس متوفّى شود حاكم « 8 » پسرش ،

--> ( 1 ) - م ب : « بر » . ( 2 ) - ح س : « رسيد » . ( 3 ) - كذا صريحا در دو نسخهء « ع » و « ث » و در نسخ م ب ح : « كنيد » و متن موافق اصطلاح متداول در زمان مصنف ( ره ) است چنان كه بتفصيل در تعليقهء 31 بيان شده است . ( 4 ) - سنائى ( ره ) گفته ( ص 368 ديوان او بتصحيح استاد مدرّس رضوى ) : « از پس سلطان ملك‌شه چون نمىدارى روا * تاج و تخت پادشاهى جز كه سنجر داشتن » « از پى سلطان دين پس چون روا دارى همى * جز على و عترتش محراب و منبر داشتن » . و در ذيل ص 23 چاپ اوّل ابيات ديگرى نيز نقل شده است . ( 5 ) - در همهء نسخ موجوده « ع ث ب م ح س » عيارت چنين است « و قائم مقام محمود محمد » پس علامهء قزوينى ( ره ) در نسخهء خود بر روى كلمهء « محمود » حرف « خ » و بر روى كلمهء « محمد » حرف « م » نوشته است يعنى محمود مؤخر و محمد مقدم است و بايد چنين خوانده شود : « و قائم مقام محمد محمود » و اين تصحيح صحيح و درست است زيرا بشهادت همهء تواريخ مغيث الدين ابو القاسم محمود پسر محمد بن ملكشاه سلجوقى است كه قائم مقام محمد است و بعد از پدرش بتخت سلطنت نشست رجوع شود بتواريخ بحوادث پانصد و يازدهمين سال ، و راوندى در راحة الصدور گفته ( ص 203 ) : « السلطان مغيث الدنيا و الدين محمود بن محمد بن ملكشاه يمين امير المؤمنين » آنگاه بتفصيل بترجمه‌اش پرداخته و ذكر كرده است كه سلطان سنجر عموى او دختر خود مهملك خاتون را به او داده است و بعد از فوت مهملك خاتون دختر ديگرش را به او داده و بتربيت او و تقويت سلطنتش پرداخته است . و عماد كاتب نيز در تواريخ آل سلجوق به همين عبارت او را معرّفى كرده و بتفصيل بشرح حالش پرداخته است ( رجوع شود بص 119 چاپ اول ) . ( 6 ) - مراد قاضى حسن استرابادى است كه ذكر او مكرّرا در اين كتاب آمده است و بترجمه‌اش در مورد ديگر از همين كتاب اشاره خواهيم كرد ان شاء اللّه تعالى . ( 7 ) - ح س : « ديهى » . ( 8 ) - ع س م ب : « رئيسى » ح س : « رئيس و حاكم » .